تبلیغات
کمیته دانش آموختگان ودانشجویان لرستانی دانشگاه های تهران (انجمن لرستانیها) - چراباران نمی بارد

چراباران نمی بارد

نویسنده :فرزاد عزیزی
تاریخ:چهارشنبه 10 آذر 1389-09:50 ب.ظ

چراباران نمی بارد

وارو نئ ماوارئ  ئه را چه(چرا باران نمی بارد)

نگاهی به اسمان می اندازی کاوئ کاوه(البته نه در تهران)

هاوار وصد هاوار پاوییز چی ئو باران نبارید هاوار

دستت در جیب است با خود می  گوئی بگذار دستی بر آسمان بگیرم اما مگر جیب می گذارد.

هاواروصد هاوار اگر دست بر آسمان بگیری در بین مردم تو را خامال یا لیوه  می پندارند وموشئ ن:

بابا برو باد بیاد عقب! مانده مردم به ماه می روند وشما .... بعید از شما که از صنعتی شریف فارغ التحصیل شده اید؟تازه مدتی در دانشکده ی فیزیک نجوم خونده ای ودر دانشکده ی فلسفه فیلوسه فه را با مجتهدی به بحث نشسته ای؟.بناچار میخزی  در آپارتمان ط۳ ات وپنهانی دست هایت را از جیب در می آوری بر دعا می بری . خودایا باوار کارتئ  ئیمه  ناشتوئی  گئ ناشوکئریم ئو گوناکار.هه ر هایمئ فگر هواردن وجه م کئردنئو و...

دنگت می افتند حتی دیگه اشکی هم نداری مگر دود می زار تازه اگر گریه کنی فکر می کنند خدای نکرده ریمئل زده ای و ...

شو مئ سی در خواب می بینی در صحرائی پر از خشکی . پایت سوار بر گئ ل های هوشکئ تاشده افتاده ای تعدادی انجایند انهائی که هرروز می بینیشان چه بخواهی چه نخواهی هم (سایه . کار.سفر ..) راننده تاکسی آرنده ی چاوی دارنده ی ماهی عرنده ی ... و..چقدر کفتارند و کف کرده دهنشان از بس کفتارگفتارند و لاشخور رفتار.آنطرفتر همه زالووار سوار شده اند بر ابرها ومی مکند ومی خندندو می رقصند ومه خورند آب را وقه می کنند .... را

هئ ناسئ ات بالا می رود و قلبت تپ ته پ اش بیشتر می شود .

بر می خیزی هویه ر داسئ ئو تو دوباره باید بروی سلام کنی به همسایه وسوار بشوی بر تاکسی تا زودتر برسی و  کف بزنی برای گفتارها و بدوئی برای لاشخورها

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
شاهده
شنبه 13 آذر 1389 12:11 ق.ظ
سلام... برای عرض تشکر آمدم. وبلاگ و مطالب جالبی دارید... فقط اینکه کمی مشکله که بتونم با لهجه زیبای خودتون بخونم، اما سعیم رو میکنم. باز هم به این صفحه و شهر دلنشین میام. موفق و شاد باشید در پناه حق.
وروگشته
جمعه 12 آذر 1389 11:20 ب.ظ
والا این ترم ترم ارشدمه اگه خدا بخواد واسه ترم بعد هستم با کمال میل
وروگشته
جمعه 12 آذر 1389 02:11 ب.ظ
سلام قبلا بیشتر فعال بودین و تو دانشگاه مراسم میذاشتین ولی دو سال میشه که تو دانشگاه تهران و علوم پزشکی اعلامیه ای ازتون ندیدیمچرا؟
معتمدی سعید
جمعه 12 آذر 1389 10:57 ق.ظ
سه لام فرزاد جان من معتقدم هنوز پاییز نیامده ! من از پاییز هیچی ندیدم ! من ندیدم قاصدک ها در حیاط خانه کاه گلی مان آزاد ورها بچرخند و ما بدنبال جانشان ! من ندیدم باد وخاک پاییز را که مجبور کند مادرم را روزی چند بار حیاط را با جاروهای محلی جارو کند ! من ندیدم هیاهوی عشایر ؛ که پایان کوچشان را با تراکتور و رمه وگله های گوسفند وداد وقیل زنان وکودکان و شبانان و پارس سگ هایشان را به من نوید دهند و من هیچ معلمی را ندیدم که میزی برای کودکان عشایر در وسط های ماه مهر خالی کند .من هنوز منتظر پاییزم . من هنوز از بادیله ی پاییزی فرار نکرده ام و هنوز اسیرش نشده ام .من پاییزی ندیدم که بارانی داشته باشد . من حتی به فصل ها هم شک دارم به ماهها که هیچ ! من دارم به سالها هم شک می کنم !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر